تبليغاتX
.: رو تیتر :.

خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ســــــــــــكـــــــــــــــــوت
 

 

 

چي بگم؟

نمي دونم

فقط اينكه

سه هفته گذشت

سه هفته از انفجار چاشني بمبي كه هرچي سعي كردم نتونستم خنثاش كنم

هرچي گشتم ضامنش رو پيدا نكردم تا جاي اولش قرار بدم

و اين ساعت و اينجا

من

در خرابه هاي بمب منفجر شده نشستم

نشستم وسط ميدان كارزار

نشستم بالاي سر تكه هاي خونه اي كه مي خواستم بسازم و نتونستم

يعني دست پر زور قدر‘ قضا رو به نفع خودش رقم زد

اين روزها و شب هاي وحشتناك فقط صداي حنجره معين به دادم رسيده

اون هي خوند ومنم هي رفتم توي فكر

اون هي گفت

راستي چي شد؟

چه جوري شد؟

منم هي مات زده نگاه مي كردم تا ببينم

راستي چي شد؟

چه جوري شد؟

در عمق نگاهم گيج بودم تا ببينم چطور مي تونم اين خرابه  رو دوباره بنا كنم

اما حيف

حيف

كه با انفجار تكه هاي خرابه به قلب خودم هم نشسته

توان بلند شدن ندارم

اگر ترس از خاموشي نبود

حتما يه كاري مي كردم

حيف كه مي ترسم

همه ازم مي پرسن چي شد؟

من فقط سكوت مي كنم

سكوتي به وسعت هزاران اشك

خاموشي به وسعت نگاه غمزده

نمي دونم چرا هميشه قسمتم بغض توي گلو بوده

نمي دونم چرا قسمتم هميشه نم اشكي گوشه چشمم بوده

نمي دونم

امروز رفتم امام زاده صالح

قبلش گفتم اين و مي گم

اونو مي خوام

ولي وقتي رسيدم اونجا

نمي دونستم چي بگم

ماتم برده بود

و باز سكوت كردم

اونجا هم سكوت كردم و نتونستم حرفي بزنم

فقط گفتم سكوت

حس مي كنم درونم يه چاه عميق حفر شده كه من همه دردهام رو توش فرياد مي زنم

اينقدر فرياد مي زنم كه آه از نهادم بلند مي شه

آهي كه هزاران حرم نفس غمزده رو با خودش داره

آه مي كشم و حسرت خوران به پشت سرم نگاه مي كنم

اينقدر در گذشته شيرجه زدم كه تمام آب استخر خاطراتم بيرون ريخته

الان نشسته ام ته استخر خشك شده

و نظاره گر ديواره هاي بلند استخرم

و اي كاش گويان

وا حسرتا

نظاره گر چكاوكي هستم كه روزي دلش مي خواست

بال هاش رو با فخر و غرور باز كنه

از غرب به شرق بره و شمال و جنوب رو با هم رصد كنه

اما امروز

گوشه اتاقش كز كرده و تنها به پرواز هر پرنده اي كه از كنارش رد مي شه نگاه مي كنه

حقيقتا زندگي ام مثل پرنده سينه سرخه

آخه اسم ديگه چكاوك سينه سرخه

اي كاش

ققنوس بودم

تا مي تونستم دوباره از نو شروع كنم

حيف كه سينه سرخم و قدر آه رو برام رقم زده

 

 

|+| نوشته شده توسط فاخته در 86/09/29 و ساعت 20:36 | 
Powered By Blogfa